سخنی با جناب آقای امینی درباره مقاله «جواب تاریخی در تاریخ بیداری»

 

محقق ارجمند آقای امینی،

برای شما آرزوی موفقیت دارم. چند مطلب را به صورت سؤال با شما در میان می گذارم و از یک بحث طولانی می پرهیزم.

 

1-     هر محققی از انجام هر کار تحقیقی یک هدف معینی را تعقیب می کند. بهتر است که شما ابتدا هدف نهائی خود را از بحث ازلی معین بفرمائید. اگر فرض را بر این بگذاریم که شما موفق بشوید اثبات کنید که همه کسانی را که اسم می برید ازلی بابی بوده اند (که تا بحال نکرده اید!)، چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟

2-     آیا به عقیده شما نباید هر کسی مجاز باشد خود را به هر دین و آئینی که معتقد است معرفی نماید؟ آیا دیگران باید برای او به ضرورتهای مختلف وابستگی به این و آن آئین را تعیین نمایند؟ آیا این کار شما به کارهای آقایان شهبازی ها و رسول جعفریان ها شباهت ندارد؟ آنها هم برای هویدا، روحانی و غیره دین تعیین می کنند. آیا درست این نیست که هر کس خود را مسلمان بداند مسلمان بدانیم و برای او به میل خود دین تعیین نکنیم؟ غیر بابیان را بابی نامیدن به نظر من نادیده گرفتن شهامت بابیانی است که بر سر اعتقادات خود جان باختند و تقیه نکردند.

3-     اگر شخصی مثل شما در زمانی که ناصر الدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی به قتل رسید ادعا می کرد که قاتل بابی است چه بلائی بر سر جامعه بهائی آن روز می آوردند؟ آیا نباید از یحیی دولت آبادی تشکر کرد که فوراً با شعری که ساخت جامعه بهائی را از این مهلکه نجات داد؟

4-     نقش ازلیان در انقلاب مشروطه را احمد کسروی، هما ناطق و غیره ستوده اند. و آنها را یار و یاور انقلاب نامیده اند. حال شما می خواهید عده ای دیگر از پیکارگران مشروطه را ازلی بنامید. آیا این اقدام شما به نفع چه گروهی است؟ اگر شما بخواهید اثبات کنید که اینها ازلی بوده اند، دو انتخاب برای شما بیشتر نیست: 1) ازلیان/بابیان به انقلاب مشروطه کمک کرده اند که قاعتدا بازنده در درجه اول شخص شما و اعتقادات شما خواهد بود. 2) اگر اثبات کنید که ازلیان/بابیان در انقلاب مشروطه شرکت کرده اند که انقلاب را به بی راهه بکشند تازه پا جای پای روحانیونی نظیر شیخ فضل الله گذاشته اید که باز بازنده شما خواهید بود.

5-     اگر بخواهید بگوئید که به نقش بهاءالله و بهائیان در انقلاب مشروطه و روشنگری در جامعه ایران توجه نشده باید راه دیگری را انتخاب بفرمائید. البته این کاری است که می تواند بسیار مفید باشد. و اگر تا کنون به این مسئله توجه نشده در درجعه اول مسؤل خود بهائیان هستند، نه دیگران.

 

در خاتمه اگر اجازه داشته باشم با کمال ادب خدمت شما عرض کنم که نه میرزا رضا کرمانی، نه میرزا ملکم خان، نه سید جمال و نه عده دیگر که شما ازلی می نامید، به یقین مبین هیچ کدام آنها ازلی/بابی نبوده اند. شخصی را می توان وابسته به آئین و یا تفکری دانست که از ان تفکر رسما و علناً دفاع کند و یا حد اقلّ در راه اجرای آن کوشا باشد. تا آنجا که من می دانم ازل حرف مهمی در جهت روشنگری جامعه نزده است تا بتوان تصور کرد که اینها طرفدار او بوده اند. شما باید به این سؤال جدی پاسخ دهید که چه رابطه ای بین اعتقادات و تفکرات ازل و این آقایان وجود دارد.

من اگر راه استدلال شما را در پیش گیرم دلائل بهتری می توانم ارائه دهم که سیاستمداران اروپائی همه بهائی هستند. چون تعالیم بهاءالله را از قبیل برداشتن مرزها، اتحاد بین ملل، صلح و برادری را با پشتکار و جدیت تعقیب می کنند و در حال توسعه آن هم هستند.

 

آقای امینی، اگر سید باب نقش بزرگی در روشنگری جامعه داشته ربطی به ازل ندارد. و اگر عده ای اعتقادات او را به جبر  تاریخ اجرا می کنند دلیل وابستگی آنها به باب و یا ازل نیست. برای مثال باب زمانی که تاسیس چاپ خانه و ایجاد مدارس را دستور داد با مخالفت شدید روحانیون روبرو شد. ولی امروز می بینیم که هزاران چاپ خانه تاسیس یافته و ملیون ها محصل در مدارس و دانشگاههای ایران مشغول تحصیل هستند. آیا می توان مؤسسین مدارس و یا چاپ خانه ها را بابی دانست؟

 

امید وارم که شما نقش بابیان در روشنگری جامعه ایر ان را در حد یک  نزاع خانوادگی پائین نیاورید.

 

با تقدیم احترام

س. نیکو صفت